persuader

[ایالات متحده]/pə'sweɪdə/
[بریتانیا]/pɚ'swedɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که متقاعد می‌کند؛ یک ابزار فشاری

جملات نمونه

She is a skilled persuader in the sales department.

او یک متقاعدکننده ماهر در بخش فروش است.

The politician hired a professional persuader to help with his campaign.

یک سیاستمدار استخدام کرد یک متقاعدکننده حرفه ای برای کمک به کمپین او.

He used his charm as a persuader to win over the investors.

او از جذابیت خود به عنوان یک متقاعدکننده برای جلب نظر سرمایه گذاران استفاده کرد.

The marketing team needs a strong persuader to pitch the new product.

تیم بازاریابی به یک متقاعدکننده قوی برای معرفی محصول جدید نیاز دارد.

As a persuader, she knows how to influence people's decisions.

به عنوان یک متقاعدکننده، او می داند چگونه بر تصمیمات مردم تأثیر بگذارد.

The company hired a top persuader to negotiate the deal.

شرکت استخدام کرد یک متقاعدکننده برتر برای مذاکره در مورد معامله.

He is known as a master persuader in the world of advertising.

او به عنوان یک استاد متقاعدکننده در دنیای تبلیغات شناخته می شود.

The persuader used logical arguments to convince the jury of his innocence.

متقاعدکننده از استدلال های منطقی برای متقاعد کردن هیئت منصفه به بیگناهی او استفاده کرد.

She relied on her skills as a persuader to win the debate.

او برای برنده شدن در بحث به مهارت های خود به عنوان یک متقاعدکننده تکیه کرد.

The persuader's tactics were successful in getting the team to agree on a strategy.

تاکتیک های متقاعدکننده در متقاعد کردن تیم برای توافق بر سر یک استراتژی موفقیت آمیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید