foremothers

[ایالات متحده]/ˈfɔːˌmʌðə/
[بریتانیا]/ˈfɔːrˌmʌðər/

ترجمه

n. پیشینی مؤنث

عبارات و ترکیب‌ها

foremother figure

چهره‌ی مادر بزرگ

honor foremother

احترام به مادر بزرگ

foremother lineage

تبار مادر بزرگ

foremother wisdom

حکمت مادر بزرگ

foremother legacy

میراث مادر بزرگ

foremother name

نام مادر بزرگ

foremother role

نقش مادر بزرگ

foremother spirit

روح مادر بزرگ

foremother culture

فرهنگ مادر بزرگ

foremother bond

پیوند مادر بزرگ

جملات نمونه

my foremother was a strong and resilient woman.

مادربزرگم زنی قوی و انعطاف‌پذیر بود.

every family has a story about their foremother.

هر خانواده داستانی درباره مادر بزرگشان دارد.

we honor our foremother's sacrifices and achievements.

ما از فداکاری‌ها و دستاوردهای مادر بزرگمان تجلیل می‌کنیم.

learning about my foremother's life inspires me.

آشنایی با زندگی مادر بزرگم من را الهام بخش می‌کند.

she traced her lineage back to her foremother.

او نسب خود را به مادر بزرگش ردیابی کرد.

stories of my foremother are passed down through generations.

داستان‌های مربوط به مادر بزرگم نسل به نسل منتقل می‌شوند.

my foremother taught me the importance of family.

مادر بزرگم به من اهمیت خانواده را آموزش داد.

we celebrate our foremother's legacy every year.

ما هر سال میراث مادر بزرگمان را جشن می‌گیریم.

understanding my foremother's struggles helps me appreciate my life.

درک مشکلات مادر بزرگم به من کمک می‌کند تا از زندگی خود قدردانی کنم.

my foremother's wisdom guides me in tough times.

حکمت مادر بزرگم در زمان‌های سخت مرا راهنمایی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید