forgoings

[ایالات متحده]/fɔ:'ɡəʊɪŋz/
[بریتانیا]/fɔr'ɡoʊɪŋz/

ترجمه

vt. عمل کنار گذاشتن یا رد کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

forgoings in life

گذشته‌ها در زندگی

forgoings of pleasure

گذشته‌های لذت

forgoings to success

گذشته‌ها برای موفقیت

forgoings for growth

گذشته‌ها برای رشد

forgoings of comfort

گذشته‌های آسایش

forgoings in relationships

گذشته‌ها در روابط

forgoings for goals

گذشته‌ها برای اهداف

forgoings of time

گذشته‌های زمان

forgoings of freedom

گذشته‌های آزادی

forgoings in choices

گذشته‌ها در انتخاب‌ها

جملات نمونه

sometimes, forgoings are necessary for greater gains.

گاهی اوقات، صرف کردن‌ها برای رسیدن به سودهای بیشتر ضروری هستند.

his forgoings in luxury led to a more sustainable lifestyle.

صرف کردن‌های او در تجملات منجر به یک سبک زندگی پایدارتر شد.

forgoings can often lead to unexpected opportunities.

صرف کردن‌ها اغلب می‌توانند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شوند.

she made several forgoings to save money for her trip.

او برای صرفه‌جویی در پول برای سفرش، صرف کردن‌های متعددی انجام داد.

his forgoings in social events improved his focus on work.

صرف کردن‌های او در رویدادهای اجتماعی باعث بهبود تمرکز او بر کار شد.

forgoings in time management can enhance productivity.

صرف کردن‌ها در مدیریت زمان می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد.

they discussed the forgoings necessary for their project.

آنها در مورد صرف کردن‌های لازم برای پروژه خود بحث کردند.

her forgoings in comfort resulted in a healthier lifestyle.

صرف کردن‌های او در آسایش منجر به یک سبک زندگی سالم‌تر شد.

forgoings in personal time can sometimes be detrimental.

صرف کردن‌های زمان شخصی گاهی اوقات می‌تواند مضر باشد.

he learned that forgoings could lead to personal growth.

او متوجه شد که صرف کردن‌ها می‌توانند منجر به رشد شخصی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید