fosterlings

[ایالات متحده]/ˈfɒstəlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔːstərlɪŋ/

ترجمه

n. یک کودک فرزندخوانده یا کسی که تحت مراقبت یک والدین سرپرست است؛ یک اصطلاح نادر برای یک کودک سرپرستی

عبارات و ترکیب‌ها

fosterling care

مراقبت از فرزند جایگزین

fosterling home

خانه فرزند جایگزین

fosterling program

برنامه فرزند جایگزین

fosterling support

حمایت از فرزند جایگزین

fosterling adoption

فرزندخواندگی فرزند جایگزین

fosterling rights

حقوق فرزند جایگزین

fosterling placement

قرار دادن فرزند جایگزین

fosterling family

خانواده فرزند جایگزین

fosterling relationship

ارتباط فرزند جایگزین

fosterling network

شبکه فرزند جایگزین

جملات نمونه

the fosterling quickly adapted to the new environment.

فرزندخواندگی به سرعت با محیط جدید سازگار شد.

she treated her fosterling as if he were her own child.

او با فرزندخواندگی‌اش رفتار می‌کرد انگار که پسر خودشان است.

the fosterling showed remarkable resilience in difficult situations.

فرزندخوانده در شرایط دشوار مقاومت چشمگیری نشان داد.

they decided to adopt the fosterling permanently.

آنها تصمیم گرفتند فرزندخوانده را به طور دائم به فرزندی بگیرند.

the fosterling developed a strong bond with the family.

فرزندخوانده پیوند محکمی با خانواده برقرار کرد.

many fosterlings face challenges when transitioning to a new home.

بسیاری از فرزندخوانده‌ها هنگام انتقال به خانه جدید با چالش‌هایی روبرو هستند.

the organization provides support for fosterlings in need.

این سازمان از فرزندخوانده‌های نیازمند حمایت می‌کند.

the fosterling's progress was celebrated at the annual event.

پیشرفت فرزندخوانده در رویداد سالانه جشن گرفته شد.

each fosterling has a unique story and background.

هر فرزندخوانده داستان و پیشینه‌ای منحصر به فرد دارد.

it is important to listen to the needs of the fosterling.

توجه به نیازهای فرزندخوانده مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید