frat

[ایالات متحده]/fræt/
[بریتانیا]/fræt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک برادرانگی، یک سازمان اجتماعی از دانشجویان مرد؛ یک برادرانگی
Word Forms
جمعfrats

عبارات و ترکیب‌ها

frat party

جشن گروه دانشجویی

frat house

خانه گروه دانشجویی

frat brothers

برادرهای گروه دانشجویی

frat life

زندگی گروه دانشجویی

frat culture

فرهنگ گروه دانشجویی

frat events

رویدادهای گروه دانشجویی

frat rules

قوانین گروه دانشجویی

frat initiation

آزمایش ورود به گروه دانشجویی

frat recruitment

جذب اعضای جدید گروه دانشجویی

frat traditions

رسوم گروه دانشجویی

جملات نمونه

he joined the frat during his freshman year.

او در سال اول دانشگاه به گروه برادران پیوست.

the frat organized a charity event last weekend.

گروه برادران یک رویداد خیریه را در آخر هفته گذشته سازماندهی کرد.

many students live in the frat house.

بسیاری از دانش آموزان در خانه گروه برادران زندگی می کنند.

they held a party at the frat last night.

آنها شب گذشته در گروه برادران مهمانی برگزار کردند.

she is the president of the frat this year.

او امسال رئیس گروه برادران است.

the frat has a reputation for being very friendly.

گروه برادران به داشتن رفتار بسیار دوستانه معروف است.

frat brothers often support each other in school.

برادران گروه برادران اغلب از یکدیگر در مدرسه حمایت می کنند.

joining a frat can help you make lifelong friends.

پیوستن به گروه برادران می تواند به شما کمک کند تا دوستانی برای مادام العمر پیدا کنید.

they have a tradition of brotherhood in the frat.

آنها یک سنت برادری در گروه برادران دارند.

the frat hosts various events throughout the year.

گروه برادران رویدادهای مختلفی را در طول سال برگزار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید