frigg

[ایالات متحده]/frɪg/
[بریتانیا]/frɪg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (اسطوره‌شناسی نورس) فریگ؛ فریگ (الهه در اسطوره‌شناسی نورس، معادل فریگا)

عبارات و ترکیب‌ها

frigg knows

فرigg می‌داند

frigg's blessing

نعمات فرigg

frigg and baldur

فرigg و بالدور

frigg's tears

اشک‌های فرigg

frigg's wisdom

حکمت فرigg

frigg's love

عشق فرigg

frigg's fate

سرنوشت فرigg

frigg's power

قدرت فرigg

frigg's realm

حوزه فرigg

frigg's guidance

راهنمایی فرigg

جملات نمونه

frigg is often associated with love and fertility.

فریگ اغلب با عشق و باروری مرتبط است.

in norse mythology, frigg is the wife of odin.

در اساطیر نورس، فریگ همسر اودین است.

many stories depict frigg as a wise and powerful goddess.

داستان‌های زیادی فریگ را به عنوان الهه‌ای خردمند و قدرتمند به تصویر می‌کشند.

frigg's influence can be seen in various cultural traditions.

تاثیر فریگ را می‌توان در سنت‌های فرهنگی مختلف مشاهده کرد.

people celebrate frigg during the winter solstice.

افراد در زمستان، فریگ را جشن می‌گیرند.

frigg is often depicted with a spinning wheel.

فریگ اغلب با چرخ ریسندگی به تصویر کشیده می‌شود.

many believe that frigg protects families and homes.

بسیاری معتقدند که فریگ از خانواده‌ها و خانه‌ها محافظت می‌کند.

frigg's name is mentioned in several ancient texts.

نام فریگ در چندین متن باستانی ذکر شده است.

frigg is sometimes confused with freyja in mythology.

فریگ گاهی اوقات در اساطیر با فریجا اشتباه گرفته می‌شود.

many festivals honor the goddess frigg.

بسیاری از جشنواره‌ها الهه فریگ را گرامی می‌دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید