funking

[ایالات متحده]/ˈfʌŋkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfʌŋkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اجتناب از چیزی به دلیل ترس

عبارات و ترکیب‌ها

funking awesome

بسیار عالی

funking crazy

دیوانه کننده

funking cool

خیلی باحال

funking hard

خیلی سخت

funking funny

خیلی خنده‌دار

funking great

فوق العاده

funking loud

خیلی بلند

funking quick

خیلی سریع

funking tight

خیلی خوب

funking wild

وحشیانه

جملات نمونه

stop funkling around and get to work.

دست از بازی‌کردن بردارید و به کار بروید.

he was funkling with his phone during the meeting.

او در طول جلسه با تلفن خود بازی می‌کرد.

why are you funkling with my stuff?

چرا با وسایل من بازی می‌کنی؟

she always funkles with her hair when she's nervous.

وقتی عصبی است، همیشه با موهایش بازی می‌کند.

they were funkling about in the garden all afternoon.

آنها بعد از ظهر تمام روز در باغ بازی کردند.

quit funkling and focus on your studies.

دست از بازی کردن بردارید و روی تحصیلات خود تمرکز کنید.

he started funkling with the controls of the machine.

او شروع به بازی کردن با کنترل‌های دستگاه کرد.

don't funk around with the settings; just leave it as it is.

با تنظیمات ورنجید؛ همانطور که هست بگذارید.

she caught him funkling with the remote.

او دید که او با کنترل ور می‌رود.

they were funkling with the idea of going on a road trip.

آنها در حال بررسی این ایده بودند که به یک سفر جاده‌ای بروند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید