furball

[ایالات متحده]/ˈfɜːbɔːl/
[بریتانیا]/ˈfɜrˌbɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (یک توپ از مو، که اغلب در گلو یک حیوان یافت می‌شود یا به پارچه پشمی چسبیده است)

عبارات و ترکیب‌ها

cute furball

گربه پنبه ای بامزه

fluffy furball

گربه پنبه ای پشمالو

playful furball

گربه پنبه ای بازیگوش

tiny furball

گربه پنبه ای کوچک

hairy furball

گربه پنبه ای مویی

colorful furball

گربه پنبه ای رنگارنگ

adorable furball

گربه پنبه ای دوست داشتنی

silly furball

گربه پنبه ای احمق

big furball

گربه پنبه ای بزرگ

soft furball

گربه پنبه ای نرم

جملات نمونه

the cat coughed up a furball on the carpet.

گربه یک گلوله خز را روی فرش بالا آورد.

my dog loves to chase the furball around the house.

سگ من عاشق تعقیب گلوله خز در اطراف خانه است.

she noticed a furball stuck in the corner of the room.

او متوجه شد که یک گلوله خز در گوشه اتاق گیر کرده است.

furballs can be a sign of an unhealthy pet.

گلوله خز می‌تواند نشانه‌ای از حیوان خانگی ناسالم باشد.

he laughed when the kitten played with the furball.

وقتی بچه گربه با گلوله خز بازی کرد، او خندید.

regular grooming helps reduce furball formation.

حوله منظم به کاهش تشکیل گلوله خز کمک می کند.

the vet recommended a special diet to prevent furballs.

پزشک دامپزشکی یک رژیم غذایی خاص برای جلوگیری از گلوله خز توصیه کرد.

after a long winter, the cat had a lot of furballs.

بعد از یک زمستان طولانی، گربه گلوله خز زیادی داشت.

she quickly cleaned up the furball before guests arrived.

او قبل از ورود مهمانان به سرعت گلوله خز را تمیز کرد.

the furball rolled under the sofa and got stuck.

گلوله خز زیر مبل چرخید و گیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید