ball

[ایالات متحده]/bɔ:l/
[بریتانیا]/bɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیء کروی که در ورزش‌ها و بازی‌های مختلف استفاده می‌شود؛ یک گردهمایی اجتماعی رسمی برای رقصیدن

عبارات و ترکیب‌ها

basketball

بسکتبال

golf ball

توپ گلف

football

فوتبال

beach ball

توپ ساحلی

tennis ball

توپ تنیس

ping pong ball

توپ پینگ پنگ

cricket ball

توپ کریکت

bowling ball

توپ بولینگ

soccer ball

توپ فوتبال

ball mill

آسیاب گلوله‌ای

on the ball

در جریان بودن

ball valve

شیر توپی

ball bearing

یاتاقان گلوله‌ای

hit the ball

زدن توپ

steel ball

توپ فولادی

play ball

شروع بازی

ball screw

پیچ توپ

ball milling

آسیاب گلوله‌ای

crystal ball

توپ بلور

rubber ball

توپ لاستیکی

ball pen

خودکار

golden ball

توپ طلایی

ball rolling

غلتیدن توپ

cotton ball

گلوله پنبه‌ای

kick the ball

زدن توپ با پا

pass the ball

پس دادن توپ

جملات نمونه

a ball of wool.

یک توپ از پشم

a ball of flame.

یک توپ آتش

the ball of the foot.

کف پا

a ball with bounce.

یک توپ با پرش

A ball is round.

یک توپ گرد است.

fire a ball at a batter.

یک توپ را به سمت ضربه‌کننده پرتاب کنید.

caught the ball on the fly.

توپ را در هوا گرفت.

the ball and chain of debt.

توپ و زنجیر بدهی

a silk ball gown.

یک لباس شب مجلسی ابریشمی

the ball was put in play.

توپ وارد بازی شد.

Throw the ball over.

توپ را از روی آن پرتاب کنید.

The ball is now in play.

حالا توپ وارد بازی شده است.

Throw the ball underhand.

توپ را با پرتاب زیر دستی پرتاب کنید.

unwind a ball of yarn.

یک توپ نخ را باز کنید.

bounce a ball on the sidewalk.

یک توپ را روی پیاده رو پرتاب کنید.

to cut the ball to the right

برای برش توپ به سمت راست

The ball was out of reach.

توپ از دسترس خارج بود.

There is a dynamic ball in the computer.

یک توپ پویا در کامپیوتر وجود دارد.

The ball ran to the boundary.

توپ به سمت محدوده رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید