gaffs

[ایالات متحده]/ɡæf/
[بریتانیا]/ɡæf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نیزه‌ای با سر تیز یا بارب، که برای صید ماهی استفاده می‌شود.
vt. با یک گاف صید کردن یا کشیدن.
vi. [Brit. slang] قمار کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

gaff hook

قلاب ماهیگیری

gaff rig

سست قلاب

gaff tape

نوار قلاب

gaffe-prone

مستعد اشتباه

social gaffe

اشتباه اجتماعی

political gaffe

اشتباه سیاسی

commit a gaffe

یک اشتباه مرتکب شدن

make a gaffe

یک اشتباه مرتکب شدن

avoid a gaffe

از یک اشتباه اجتناب کردن

جملات نمونه

The comedian made a gaff during his stand-up routine.

کمدین در طول برنامه استندآپ خود مرتکب اشتباهی شد.

She accidentally revealed the secret, it was a real gaff.

او ناخواسته راز را فاش کرد، واقعاً یک اشتباه بزرگ بود.

He often makes social gaffs at parties.

او اغلب در مهمانی‌ها اشتباهات اجتماعی مرتکب می‌شود.

The politician's gaff was caught on camera.

اشتباه سیاستمدار توسط دوربین ضبط شد.

The journalist's gaff caused a lot of controversy.

اشتباه روزنامه‌نگار باعث ایجاد جنجال زیادی شد.

She tried to cover up her gaff with a joke.

او سعی کرد اشتباه خود را با یک شوخی پوشش دهد.

It's important to learn from your gaffs and grow.

یادگیری از اشتباهات خود و رشد کردن مهم است.

The CEO's public gaff led to a drop in the company's stock price.

اشتباه علنی مدیرعامل منجر به کاهش قیمت سهام شرکت شد.

He made a gaff by forgetting his boss's name at the meeting.

او با فراموش کردن نام رئیس خود در جلسه، مرتکب اشتباهی شد.

The actress's wardrobe malfunction was a major gaff at the award show.

خرابی لباس بازیگر در مراسم اهدای جوایز یک اشتباه بزرگ بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید