gasolene

[ایالات متحده]/ˈɡæs.ə.liːn/
[بریتانیا]/ˈɡæs.əˌlin/

ترجمه

n. سوخت مایع مورد استفاده در موتورهای احتراق داخلی؛ محصول نفتی مورد استفاده برای تأمین انرژی وسایل نقلیه
شکل‌های واژه
جمعgasolenes

عبارات و ترکیب‌ها

gasolene price

قیمت بنزین

gasolene station

ایستگاه بنزین

gasolene engine

موتور بنزینی

gasolene consumption

مصرف بنزین

gasolene tank

با مخزن بنزین

gasolene vehicle

خودروی بنزینی

gasolene additive

افزودنی بنزین

gasolene leak

نشت بنزین

gasolene reserve

ذخیره بنزین

gasolene efficiency

راندمان بنزین

جملات نمونه

we need to buy gasolene for the car.

ما نیاز به خرید بنزین برای ماشین داریم.

gasolene prices have increased this month.

قیمت بنزین این ماه افزایش یافته است.

he filled the tank with gasolene before the trip.

او قبل از سفر باک را با بنزین پر کرد.

gasolene is essential for running most vehicles.

بنزین برای کارکردن بیشتر خودروها ضروری است.

she prefers using gasolene over diesel for her car.

او ترجیح می دهد برای ماشینش از بنزین به جای دیزل استفاده کند.

the gasolene station is just around the corner.

پمپ بنزین دور نبش است.

make sure to check the gasolene level before driving.

قبل از رانندگی حتماً سطح بنزین را بررسی کنید.

he spilled gasolene while filling up the generator.

او در حین سوخت گیری ژنراتور بنزین ریخت.

gasolene engines are common in lawnmowers.

موتورهای بنزینی در چمن زن ها رایج هستند.

they are researching alternatives to gasolene.

آنها در حال تحقیق در مورد جایگزین های بنزین هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید