gaugers

[ایالات متحده]/ˈɡeɪdʒə/
[بریتانیا]/ˈɡeɪdʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که چیزی را اندازه‌گیری یا ارزیابی می‌کند؛ یک مأمور مالیاتی، به‌ویژه برای عوارض یا حقوق گمرکی

عبارات و ترکیب‌ها

pressure gauger

سنجشگر فشار

gauge gauger

سنجشگر گیج

digital gauger

سنجشگر دیجیتال

level gauger

سنجشگر سطح

flow gauger

سنجشگر جریان

oil gauger

سنجشگر روغن

gas gauger

سنجشگر گاز

temperature gauger

سنجشگر دما

volume gauger

سنجشگر حجم

sound gauger

سنجشگر صدا

جملات نمونه

the gauger measured the liquid in the tank.

اندازه‌گیر مایع را در مخزن اندازه گیری کرد.

he used a gauger to determine the thickness of the material.

او از یک اندازه‌گیر برای تعیین ضخامت مواد استفاده کرد.

the gauger provided accurate readings for the pressure levels.

اندازه‌گیر خواندن دقیقی برای سطوح فشار ارائه کرد.

she is an experienced gauger in the manufacturing industry.

او یک اندازه‌گیر با تجربه در صنعت تولید است.

the gauger's job is essential for quality control.

کار اندازه‌گیر برای کنترل کیفیت ضروری است.

they hired a gauger to assess the fuel levels.

آنها یک اندازه‌گیر برای ارزیابی سطح سوخت استخدام کردند.

the gauger calibrated the equipment before use.

اندازه‌گیر قبل از استفاده تجهیزات را کالیبره کرد.

using a digital gauger can improve accuracy.

استفاده از یک اندازه‌گیر دیجیتال می‌تواند دقت را بهبود بخشد.

he relied on the gauger to provide reliable data.

او به اندازه‌گیر برای ارائه داده‌های قابل اعتماد اعتماد کرد.

the gauger's report indicated a significant discrepancy.

گزارش اندازه‌گیر نشان دهنده یک اختلاف قابل توجه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید