pressure gauger
سنجشگر فشار
gauge gauger
سنجشگر گیج
digital gauger
سنجشگر دیجیتال
level gauger
سنجشگر سطح
flow gauger
سنجشگر جریان
oil gauger
سنجشگر روغن
gas gauger
سنجشگر گاز
temperature gauger
سنجشگر دما
volume gauger
سنجشگر حجم
sound gauger
سنجشگر صدا
the gauger measured the liquid in the tank.
اندازهگیر مایع را در مخزن اندازه گیری کرد.
he used a gauger to determine the thickness of the material.
او از یک اندازهگیر برای تعیین ضخامت مواد استفاده کرد.
the gauger provided accurate readings for the pressure levels.
اندازهگیر خواندن دقیقی برای سطوح فشار ارائه کرد.
she is an experienced gauger in the manufacturing industry.
او یک اندازهگیر با تجربه در صنعت تولید است.
the gauger's job is essential for quality control.
کار اندازهگیر برای کنترل کیفیت ضروری است.
they hired a gauger to assess the fuel levels.
آنها یک اندازهگیر برای ارزیابی سطح سوخت استخدام کردند.
the gauger calibrated the equipment before use.
اندازهگیر قبل از استفاده تجهیزات را کالیبره کرد.
using a digital gauger can improve accuracy.
استفاده از یک اندازهگیر دیجیتال میتواند دقت را بهبود بخشد.
he relied on the gauger to provide reliable data.
او به اندازهگیر برای ارائه دادههای قابل اعتماد اعتماد کرد.
the gauger's report indicated a significant discrepancy.
گزارش اندازهگیر نشان دهنده یک اختلاف قابل توجه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید