gavel

[ایالات متحده]/ˈɡævl/
[بریتانیا]/ˈɡævl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چکشی کوچک که برای حراج‌ها، جلسات یا در دادگاه‌ها استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

wooden gavel

برگ چوبی

judge's gavel

برگ داور

gavel sound

صدای ضربه چوبی

courtroom gavel

برگ دادگاه

auctioneer's gavel

داین حراجی

جملات نمونه

This professor acts so priggishly—like a moderator with a gavel!

این پروفسور به طرز خودپسندانه ای رفتار می کند - مانند یک ناظر با چکش!

The judge used the gavel to announce the end of the trial.

قاضی از چکش برای اعلام پایان دادگاه استفاده کرد.

The auctioneer banged the gavel to close the bidding.

صاحب حراج چکش را به صدا درآورد تا پیشنهادها را به پایان برساند.

The sound of the gavel echoed through the courtroom.

صدای چکش در دادگاه طنین انداز شد.

The gavel fell, finalizing the decision.

چکش به صدا درآمد و تصمیم نهایی شد.

The mayor used the gavel to call the meeting to order.

شهردار از چکش برای افتتاح جلسه استفاده کرد.

The auctioneer raised the gavel to start the bidding process.

صاحب حراج چکش را بالا برد تا فرآیند پیشنهاد را آغاز کند.

The judge's gavel brought silence to the courtroom.

چکش قاضی سکوت را به دادگاه آورد.

The chairman banged the gavel to adjourn the meeting.

رئیس جلسه با به صدا درآوردن چکش، جلسه را به تعویق انداخت.

The auctioneer's gavel signaled the end of the auction.

چکش حراج نشان دهنده پایان حراج بود.

The gavel's sharp sound captured everyone's attention.

صدای تیز چکش توجه همه را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید