giddier

[ایالات متحده]/ˈɡɪdɪə/
[بریتانیا]/ˈɡɪdiər/

ترجمه

adj. داشتن احساس چرخش و تمایل به افتادن; سرگیجه; ایجاد سرگیجه; شاداب; سبک‌دل یا بی‌مقدار

عبارات و ترکیب‌ها

giddier than ever

بی‌وقفه از همیشه

giddier with joy

بی‌وقفه از شادی

giddier than before

بی‌وقفه از قبل

giddier with laughter

بی‌وقفه از خنده

giddier as time

بی‌وقفه با گذشت زمان

giddier at heart

بی‌وقفه از صمیم قلب

giddier with excitement

بی‌وقفه از هیجان

giddier in love

بی‌وقفه در عشق

giddier by nature

بی‌وقفه به طبیعت

giddier than usual

بی‌وقفه از معمول

جملات نمونه

she felt giddier after riding the roller coaster.

او بعد از سوار شدن به قطار وارونه احساس سرگیجه بیشتری کرد.

the news made him giddier than ever.

این خبر او را از همیشه بیشتر سرگیجه گرفت.

as the party went on, the atmosphere became giddier.

با طولانی شدن مهمانی، فضای کلی سرگیجه‌آورتر شد.

she couldn't help but feel giddier when she saw him.

وقتی او را دید، نتوانست احساس سرگیجه بیشتری نکند.

the children became giddier as they played outside.

با بازی در فضای باز، کودکان بیشتر سرگیجه گرفتند.

he felt giddier with each sip of champagne.

با هر جرعه شامپاین، احساس سرگیجه بیشتری کرد.

the giddier she got, the more she danced.

هرچه بیشتر سرگیجه می‌گرفت، بیشتر می‌رقصید.

after winning the game, the team felt giddier.

بعد از بردن بازی، تیم احساس سرگیجه بیشتری کرد.

the giddier mood spread throughout the crowd.

فضای سرگیجه‌آور در میان جمعیت پخش شد.

he was giddier than a child on christmas morning.

او از یک کودک در روز کریسمس بیشتر سرگیجه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید