sadder but wiser
غمگینتر اما خردمندتر
feeling sadder
احساس غمگینتری داشتن
much sadder
خیلی غمگینتر
sadder now
حالا غمگینتر
so sadder
خیلی خیلی غمگینتر
sadder still
هنوز هم غمگینتر
become sadder
غمگینتر شدن
sadder than
غمگینتر از
sadder eyes
چشمان غمگینتر
sadder story
داستان غمگینتری
i feel sadder now that summer is over.
من احساس میکنم اکنون که تابستان تمام شده غمگینترم.
the movie's ending was much sadder than i expected.
پایان فیلم بسیار غمانگیزتر از آن چیزی که انتظار داشتم بود.
she looked sadder after hearing the news.
او بعد از شنیدن خبرها غمگینتر به نظر میرسید.
he grew sadder as he remembered his childhood home.
او با به یاد آوردن خانه دوران کودکیاش غمگینتر شد.
the story became sadder with each passing chapter.
داستان با هر فصل گذری غمانگیزتر میشد.
i'm sadder about losing my keys than my phone.
من در مورد گم شدن کلیدهایم بیشتر از تلفن همراه خود غمگینم.
the world seems sadder in the autumn months.
جهان در ماههای پاییز غمانگیزتر به نظر میرسد.
she was sadder than i've ever seen her before.
او غمانگیزتر از آن چیزی بود که تا به حال او را دیدهام.
the news made everyone feel sadder and more reflective.
این خبر باعث شد همه احساس غمگینتر و فکرانگیزتری کنند.
i'm sadder when i'm alone than with friends.
من وقتی تنها هستم بیشتر از زمانی که با دوستانم هستم غمگینم.
the poem's tone was sadder than i initially realized.
لحن شعر غمانگیزتر از آن چیزی بود که در ابتدا متوجه شدم.
sadder but wiser
غمگینتر اما خردمندتر
feeling sadder
احساس غمگینتری داشتن
much sadder
خیلی غمگینتر
sadder now
حالا غمگینتر
so sadder
خیلی خیلی غمگینتر
sadder still
هنوز هم غمگینتر
become sadder
غمگینتر شدن
sadder than
غمگینتر از
sadder eyes
چشمان غمگینتر
sadder story
داستان غمگینتری
i feel sadder now that summer is over.
من احساس میکنم اکنون که تابستان تمام شده غمگینترم.
the movie's ending was much sadder than i expected.
پایان فیلم بسیار غمانگیزتر از آن چیزی که انتظار داشتم بود.
she looked sadder after hearing the news.
او بعد از شنیدن خبرها غمگینتر به نظر میرسید.
he grew sadder as he remembered his childhood home.
او با به یاد آوردن خانه دوران کودکیاش غمگینتر شد.
the story became sadder with each passing chapter.
داستان با هر فصل گذری غمانگیزتر میشد.
i'm sadder about losing my keys than my phone.
من در مورد گم شدن کلیدهایم بیشتر از تلفن همراه خود غمگینم.
the world seems sadder in the autumn months.
جهان در ماههای پاییز غمانگیزتر به نظر میرسد.
she was sadder than i've ever seen her before.
او غمانگیزتر از آن چیزی بود که تا به حال او را دیدهام.
the news made everyone feel sadder and more reflective.
این خبر باعث شد همه احساس غمگینتر و فکرانگیزتری کنند.
i'm sadder when i'm alone than with friends.
من وقتی تنها هستم بیشتر از زمانی که با دوستانم هستم غمگینم.
the poem's tone was sadder than i initially realized.
لحن شعر غمانگیزتر از آن چیزی بود که در ابتدا متوجه شدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید