gladdest

[ایالات متحده]/ˈɡlædɪst/
[بریتانیا]/ˈɡlædɪst/

ترجمه

adj. عالی‌ترین شکل خوشحال

عبارات و ترکیب‌ها

gladdest heart

شادترین قلب

gladdest day

شادترین روز

gladdest moment

شادترین لحظه

gladdest smile

شادترین لبخند

gladdest news

خوشحال‌کننده ترین خبر

gladdest song

شادترین ترانه

gladdest memory

شادترین خاطره

gladdest face

شادترین چهره

gladdest times

شادترین زمان‌ها

gladdest occasion

شادترین مناسبت

جملات نمونه

she was the gladdest when she received the good news.

او از همه خوشحال‌تر بود وقتی خبرهای خوب را دریافت کرد.

he felt gladdest surrounded by his friends.

او از اینکه در میان دوستانش بود، از همه خوشحال‌تر احساس کرد.

the children were gladdest during the holiday season.

کودکان در تعطیلات از همه خوشحال‌تر بودند.

seeing her family made her the gladdest of all.

دیدن خانواده‌اش او را از همه خوشحال‌تر کرد.

he was gladdest when he achieved his lifelong dream.

وقتی رویای طول عمر خود را به دست آورد، از همه خوشحال‌تر بود.

the news of their engagement made her the gladdest person.

خبر نامزدی آنها او را از همه خوشحال‌تر کرد.

she felt gladdest when she helped others.

وقتی به دیگران کمک می‌کرد، از همه خوشحال‌تر احساس می‌کرد.

he was gladdest on his wedding day.

او در روز عروسی‌اش از همه خوشحال‌تر بود.

winning the award made her the gladdest in the room.

برنده شدن جایزه او را از همه خوشحال‌تر در اتاق کرد.

the puppy's arrival made the family gladdest.

ورود توله سگ خانواده را از همه خوشحال‌تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید