saddest

[ایالات متحده]/ˈsædɪst/
[بریتانیا]/ˈsædɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ترین غمگین

عبارات و ترکیب‌ها

saddest day

غمگین‌ترین روز

saddest song

غمگین‌ترین آهنگ

saddest moment

غمگین‌ترین لحظه

saddest story

غمگین‌ترین داستان

saddest truth

غمگین‌ترین حقیقت

saddest eyes

غمگین‌ترین چشم‌ها

saddest goodbye

غمگین‌ترین خداحافظی

saddest news

غمگین‌ترین خبر

saddest farewell

غمگین‌ترین وداع

جملات نمونه

she wrote the saddest letter i've ever read.

او غمگین‌ترین نامه‌ای را که تا به حال خوانده‌ام نوشت.

the saddest part of the movie made everyone cry.

غم‌انگیزترین قسمت فیلم باعث شد همه اشک بریزند.

he has the saddest eyes i've ever seen.

او غمگین‌ترین چشمی را که تا به حال دیده‌ام دارد.

that was the saddest day of my life.

آن غم‌انگیزترین روز زندگی من بود.

the saddest song always brings back memories.

غم‌انگیزترین آهنگ همیشه خاطرات را زنده می‌کند.

she shared the saddest story about her childhood.

او غم‌انگیزترین داستان مربوط به دوران کودکی خود را به اشتراک گذاشت.

his farewell was the saddest moment of the trip.

خداحافظی او غم‌انگیزترین لحظه سفر بود.

they say the saddest truths are often the hardest to accept.

می‌گویند غم‌انگیزترین حقیقت‌ها اغلب سخت‌ترین هستند تا بپذیریم.

the saddest thing about growing up is losing friends.

غم‌انگیزترین چیز در مورد بزرگ شدن از دست دادن دوستان است.

we watched the saddest documentary last night.

ما دیشب یک فیلم مستند غم‌انگیز دیدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید