globin

[ایالات متحده]/ˈɡləʊbɪn/
[بریتانیا]/ˈɡloʊbɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پروتئین که در خون یافت می‌شود، مانند هموگلوبین؛ پروتئین گلوبولار
Word Forms
جمعglobins

عبارات و ترکیب‌ها

hemoglobin level

سطح هموگلوبین

myoglobin function

عمل میوگلوبین

globin chain

زنجیره گلوبین

alpha globin

آلفا گلوبین

beta globin

بتا گلوبین

globin synthesis

سنتز گلوبین

globin gene

ژن گلوبین

globin mutation

جهش گلوبین

globin complex

پیچیده گلوبین

globin family

خانواده گلوبین

جملات نمونه

hemoglobin is essential for transporting oxygen in the blood.

هموگلوبین برای حمل اکسیژن در خون ضروری است.

globin chains are crucial for the structure of hemoglobin.

زنجیره‌های گلوبین برای ساختار هموگلوبین بسیار مهم هستند.

myoglobin is a type of globin found in muscle tissues.

میوگلوبین نوعی گلوبین است که در بافت‌های عضلانی یافت می‌شود.

abnormal globin production can lead to various blood disorders.

تولید غیرطبیعی گلوبین می‌تواند منجر به اختلالات مختلف خونی شود.

researchers study globin genes to understand blood diseases better.

محققان ژن‌های گلوبین را برای درک بهتر بیماری‌های خونی مطالعه می‌کنند.

globin proteins play a key role in oxygen storage and transport.

پروتئین‌های گلوبین نقش کلیدی در ذخیره و انتقال اکسیژن ایفا می‌کنند.

different types of globin are produced at various stages of development.

انواع مختلفی از گلوبین در مراحل مختلف رشد تولید می‌شوند.

understanding globin mutations can help in gene therapy.

درک جهش‌های گلوبین می‌تواند به درمان ژنی کمک کند.

globin synthesis is tightly regulated in the body.

سنتز گلوبین در بدن به شدت تنظیم می‌شود.

scientists are exploring synthetic globin for medical applications.

دانشمندان در حال بررسی گلوبین مصنوعی برای کاربردهای پزشکی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید