grapher

[ایالات متحده]/ˈɡræfə/
[بریتانیا]/ˈɡræfər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که داده‌ها را ضبط می‌کند یا نمایش‌های گرافیکی تولید می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

data grapher

نمودارگر داده

graph grapher

نمودارگر نمودار

chart grapher

نمودارگر نمودار

plot grapher

نمودارگر ترسیم

statistical grapher

نمودارگر آماری

function grapher

نمودارگر تابع

graphic grapher

نمودارگر گرافیکی

trend grapher

نمودارگر روند

visual grapher

نمودارگر بصری

image grapher

نمودارگر تصویر

جملات نمونه

she is a talented photographer and grapher.

او یک عکاس و تصویرگر با استعداد است.

the grapher analyzed the data trends.

تصویرگر روند داده ها را تجزیه و تحلیل کرد.

he works as a cartographer and grapher.

او به عنوان یک نقشه‌نگار و تصویرگر کار می‌کند.

the grapher presented his findings at the conference.

تصویرگر یافته های خود را در کنفرانس ارائه داد.

she uses software to create graphs as a grapher.

او از نرم افزار برای ایجاد نمودارها به عنوان یک تصویرگر استفاده می کند.

the grapher specializes in visualizing complex data.

تصویرگر در تجسم داده های پیچیده تخصص دارد.

he is a skilled grapher with a background in statistics.

او یک تصویرگر ماهر با پیشینه ای در آمار است.

the grapher explained the significance of the results.

تصویرگر اهمیت نتایج را توضیح داد.

as a grapher, she enjoys creating informative visuals.

به عنوان یک تصویرگر، او از ایجاد تصاویر بصری آموزنده لذت می برد.

the grapher's work was crucial for the research project.

کار تصویرگر برای پروژه تحقیقاتی بسیار مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید