grisettes

[ایالات متحده]/ˌɡrɪˈzɛt/
[بریتانیا]/ˌɡrɪˈzɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگر زن، فروشنده؛ کارگر زن، فروشنده

جملات نمونه

she wore a beautiful grisette dress to the party.

او یک لباس گریته زیبا به مهمانی پوشید.

the grisette style is popular among young women.

سبک گریته در بین زنان جوان محبوب است.

he ordered a grisette beer with his meal.

او یک آبجو گریته با غذایش سفارش داد.

grisette shoes are perfect for casual outings.

کفش‌های گریته برای گردش‌های غیررسمی عالی هستند.

the artist painted a portrait of a grisette in the park.

هنرمند تصویری از یک زن گریته در پارک نقاشی کرد.

she enjoys reading novels about grisette life in paris.

او از خواندن رمان‌هایی در مورد زندگی گریته در پاریس لذت می‌برد.

they danced the night away in their grisette outfits.

آنها شب را با لباس‌های گریته خود رقصیدند.

the café had a special on grisette pastries.

قهوه‌خانه تخفیف ویژه‌ای برای شیرینی‌های گریته داشت.

her grisette hat completed her vintage look.

کلاه گریته او ظاهر وینتج او را کامل کرد.

he admired the charm of the grisette lifestyle.

او از جذابیت سبک زندگی گریته تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید