guildsmen

[ایالات متحده]/ˈɡɪldzmən/
[بریتانیا]/ˈɡɪldzmən/

ترجمه

n. عضو یک اتحادیه; عضو جنبش سوسیالیست اتحادیه; عضو اتحادیه کیلت

عبارات و ترکیب‌ها

guildsman skills

مهارت‌های عضو انجمن

guildsman duties

وظایف عضو انجمن

guildsman training

آموزش عضو انجمن

guildsman rights

حقوق عضو انجمن

guildsman code

قانون انجمن

guildsman network

شبکه عضو انجمن

guildsman community

جامعه عضو انجمن

guildsman association

انجمن عضو انجمن

guildsman badge

نشان عضو انجمن

guildsman project

پروژه عضو انجمن

جملات نمونه

the guildsman worked diligently on his craft.

گلدسمن به طور پیوسته و با تلاش بر روی هنر خود کار می کرد.

many guildsmen gathered for the annual festival.

بسیاری از گلدسمن ها برای جشنواره سالانه گرد هم آمدند.

as a guildsman, he took pride in his work.

همانطور که گلدسمن بود، او به کار خود افتخار می کرد.

the guildsman shared his skills with apprentices.

گلدسمن مهارت های خود را با کارآموزان به اشتراک گذاشت.

guildsmen often collaborate on large projects.

گلدسمن ها اغلب در پروژه های بزرگ با هم همکاری می کنند.

the guildsman received recognition for his artistry.

گلدسمن به خاطر هنر خود مورد شناخت قرار گرفت.

each guildsman has a unique style and technique.

هر گلدسمن سبک و تکنیک منحصر به فردی دارد.

the guildsman's workshop was filled with tools.

کارگاه گلدسمن پر از ابزار بود.

guildsmen are essential to preserving traditional crafts.

گلدسمن ها برای حفظ هنرهای سنتی ضروری هستند.

the guildsman explained the history of his trade.

گلدسمن تاریخچه تجارت خود را توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید