gumboil

[ایالات متحده]/ˈɡʌm.bɔɪl/
[بریتانیا]/ˈɡʌm.bɔɪl/

ترجمه

n. یک تورم یا آبسه در لثه؛ یک زخم از لثه‌ها
Word Forms
جمعgumboils

عبارات و ترکیب‌ها

gumboil treatment

درمان آبریزش

gumboil pain

درد آبریزش

gumboil symptoms

علائم آبریزش

gumboil infection

عفونت آبریزش

gumboil care

مراقبت از آبریزش

gumboil drainage

دفع آبریزش

gumboil abscess

آبده آبریزش

gumboil swelling

تورم آبریزش

gumboil removal

برداشتن آبریزش

gumboil home remedy

درمان خانگی آبریزش

جملات نمونه

he developed a gumboil after neglecting his dental hygiene.

او بعد از بی‌توجهی به بهداشت دندان‌ها دچار آبسه لثه شد.

the dentist recommended antibiotics for the gumboil.

دندانپزشک برای آبسه لثه آنتی‌بیوتیک تجویز کرد.

a gumboil can be very painful if left untreated.

اگر درمان نشود، آبسه لثه می‌تواند بسیار دردناک باشد.

she was worried that the gumboil might require surgery.

او نگران بود که ممکن است آبسه لثه نیاز به جراحی داشته باشد.

the gumboil appeared suddenly and caused discomfort.

آبسه لثه به طور ناگهانی ظاهر شد و باعث ناراحتی شد.

he applied warm compresses to help relieve the gumboil.

او برای کمک به تسکین آبسه لثه، کمپرس گرم استفاده کرد.

after the treatment, the gumboil finally healed.

پس از درمان، آبسه لثه بالاخره بهبود یافت.

she was advised to avoid sugary foods to prevent gumboils.

به او توصیه شد تا از خوردن غذاهای شیرین برای جلوگیری از آبسه لثه خودداری کند.

regular dental check-ups can help prevent gumboils.

معاینات دندانی منظم می‌تواند به جلوگیری از آبسه لثه کمک کند.

the gumboil was a sign of an underlying dental issue.

آبسه لثه نشانه‌ای از یک مشکل دندانی زمینه‌ای بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید