wellness

[ایالات متحده]/ˈwɛlnəs/
[بریتانیا]/ˈwɛl.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت داشتن سلامتی خوب؛ عمل حفظ سلامتی خوب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wellness program

برنامه سلامت

wellness center

مرکز سلامت

wellness coach

مربی سلامت

wellness retreat

بازنشستگی سلامت

wellness check

بررسی سلامت

wellness tips

نکات سلامت

wellness lifestyle

سبک زندگی سالم

wellness activities

فعالیت‌های سلامت

wellness assessment

ارزیابی سلامت

wellness journey

سفر سلامت

جملات نمونه

wellness is a vital part of a healthy lifestyle.

سلامتی یک بخش حیاتی از یک سبک زندگی سالم است.

she practices yoga for her mental wellness.

او برای سلامت روان خود یوگا انجام می دهد.

regular exercise contributes to overall wellness.

ورزش منظم به سلامت کلی کمک می کند.

wellness programs can improve employee productivity.

برنامه های سلامتی می توانند بهره وری کارکنان را بهبود بخشند.

he emphasizes the importance of wellness in his speeches.

او بر اهمیت سلامتی در سخنرانی های خود تاکید می کند.

nutrition plays a key role in achieving wellness.

تغذیه نقش کلیدی در دستیابی به سلامتی دارد.

mindfulness practices enhance emotional wellness.

تمرینات ذهن آگاهی، سلامت عاطفی را افزایش می دهند.

wellness retreats are popular for relaxation.

جاذبه های سلامتی برای آرامش محبوب هستند.

she believes that wellness starts with self-care.

او معتقد است که سلامتی با مراقبت از خود شروع می شود.

community support is essential for wellness.

حمایت جامعه برای سلامتی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید