gumboot

[ایالات متحده]/'ɡʌmbu:t/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چکمه لاستیکی چکمه لاستیکی ضد آب که برای جلوگیری از پاشیدن آب یا گل به کفش‌ها پوشیده می‌شود.
Word Forms
جمعgumboots

جملات نمونه

The highlight of the Golden Gumboot Festival is a rubber boot throwing competition.

برجسته‌ترین بخش جشنواره چکمه طلایی، مسابقه پرتاب چکمه لاستیکی است.

I paid my seven-fifty, had my gumboots ready, shoved my digital camera into my school bag and made sure everything is ready.

من هفت و پنجاه سنت پرداخت کردم، چکمه‌هایم را آماده داشتم، دوربین دیجیتالم را در کیف مدرسه‌ام گذاشتم و مطمئن شدم همه چیز آماده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید