habiliments

[ایالات متحده]/həˈbɪlɪmənt/
[بریتانیا]/həˈbɪlɪmənt/

ترجمه

n. لباس یا پوشاک؛ لباس تزئینی؛ تجهیزات یا ابزار؛ یونیفورم

عبارات و ترکیب‌ها

formal habiliment

لباس رسمی

traditional habiliment

لباس سنتی

ceremonial habiliment

لباس تشریفاتی

elegant habiliment

لباس شیک

protective habiliment

لباس محافظ

casual habiliment

لباس غیررسمی

special habiliment

لباس ویژه

seasonal habiliment

لباس فصلی

athletic habiliment

لباس ورزشی

luxurious habiliment

لباس مجلل

جملات نمونه

she wore her finest habiliment to the gala.

او زیباترین لباس خود را به مهمانی شام پوشید.

the habiliment of the performers was stunning.

لباس هنرمندان خیره‌کننده بود.

he always chooses comfortable habiliment for travel.

او همیشه لباس راحت برای سفر انتخاب می‌کند.

in the past, habiliment indicated social status.

در گذشته، لباس نشان‌دهنده وضعیت اجتماعی بود.

her habiliment reflected her artistic personality.

لباس او نشان‌دهنده شخصیت هنری‌اش بود.

they donated old habiliment to the charity.

آنها لباس‌های قدیمی را به خیریه اهدا کردند.

choosing the right habiliment is essential for the interview.

انتخاب لباس مناسب برای مصاحبه ضروری است.

the habiliment of the bride was breathtaking.

لباس عروس نفس‌گیر بود.

fashion trends often influence habiliment choices.

روندهای مد اغلب بر انتخاب لباس تأثیر می‌گذارند.

he took great care in selecting his habiliment for the event.

او با دقت زیادی لباس خود را برای این رویداد انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید