haboob

[ایالات متحده]/hæˈbuːb/
[بریتانیا]/hæˈbuːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی طوفان گرد و غبار که در شمال آفریقا یا هند رخ می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

dusty haboob

غبار آلوده

haboob warning

هشدار هابوب

haboob season

فصل هابوب

haboob effects

اثرات هابوب

severe haboob

هابوب شدید

haboob formation

تشکیل هابوب

haboob conditions

شرایط هابوب

haboob visibility

دید هابوب

haboob impact

تاثیر هابوب

haboob travel

سفر در هابوب

جملات نمونه

a haboob swept through the desert, reducing visibility to almost zero.

یک هابوب از میان صحرا عبور کرد و دید را به میزان زیادی کاهش داد.

during the haboob, we had to stay indoors to avoid the dust.

در طول هابوب، مجبور بودیم در داخل خانه بمانیم تا از گرد و غبار دوری کنیم.

the meteorologist warned us about the approaching haboob.

هواشناس ما را در مورد هابوی در حال نزدیک شدن آگاه کرد.

haboobs can carry dust and debris for miles.

هابوها می‌توانند گرد و غبار و آوار را به مسافت‌های طولانی حمل کنند.

after the haboob passed, the landscape looked completely different.

پس از عبور هابوب، چشم‌انداز کاملاً متفاوت به نظر می‌رسید.

travelers should be cautious during a haboob.

سفرکنندگان باید در طول یک هابوب مراقب باشند.

the city was covered in dust after the haboob hit.

پس از برخورد هابوب، شهر با گرد و غبار پوشیده شد.

haboobs are common in arid regions.

هابوها در مناطق خشک رایج هستند.

he took photos of the haboob as it approached.

او در حال نزدیک شدن، عکس‌هایی از هابو گرفت.

residents learned to prepare for a haboob by securing loose items.

ساکنان یاد گرفتند با محکم کردن وسایل، برای یک هابوب آماده شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید