haemitins

[ایالات متحده]/ˈhiːmɪtɪnz/
[بریتانیا]/ˈhiːmɪtɪnz/

ترجمه

n. هیم (یک ترکیب از پورفیرین آهن و برخی پروتئین‌ها، یک مولفه هموگلوبین)

جملات نمونه

the doctor measured the patient's haemitin levels to assess anemia.

دکتر سطح هماتین بیمار را اندازه گرفت تا اندامیت را ارزیابی کند.

abnormal haemitin synthesis can lead to various blood disorders.

سنتز غیرطبیعی هماتین می‌تواند منجر به بیماری‌های خون مختلف شود.

haemitin metabolism plays a crucial role in oxygen transport.

متابولیسم هماتین نقش حیاتی در حمل اکسیژن دارد.

the laboratory tested for haemitin concentration in the blood sample.

آزمایشگاه برای اندازه گیری غلظت هماتین در نمونه خون آزمایش انجام داد.

haemitin deficiency often results in fatigue and weakness.

کمبود هماتین معمولاً منجر به خستگی و ضعف می‌شود.

researchers discovered a new pathway for haemitin production.

پژوهشگران مسیر جدیدی برای تولید هماتین کشف کردند.

the medication affects haemitin absorption in the digestive system.

این دارو جذب هماتین در سیستم گوارش را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

understanding haemitin function is essential for treating blood diseases.

فهم عملکرد هماتین برای درمان بیماری‌های خون ضروری است.

genetic mutations can disrupt normal haemitin metabolism.

تغییرات ژنتیکی می‌توانند متابولیسم طبیعی هماتین را به هم می‌زنند.

the study focused on haemitin-related disorders in children.

این مطالعه روی بیماری‌های مرتبط با هماتین در کودکان متمرکز بود.

high haemitin levels may indicate certain liver conditions.

سطح بالای هماتین ممکن است نشان دهنده بیماری‌های کبدی معینی باشد.

haemitin supplements are sometimes prescribed for deficiency.

گاهی اوقات مکمل‌های هماتین برای کمبود تجویز می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید