haemosiderin deposition
تودهی هموسیدرین
haemosiderin staining
رنگگذاری هموسیدرین
haemosiderin accumulation
جمعشدن هموسیدرین
haemosiderin deposits
تودههای هموسیدرین
excess haemosiderin
فراوانی بیش از حد هموسیدرین
haemosiderin pigment
رنگدانهی هموسیدرین
haemosiderin levels
سطح هموسیدرین
haemosiderin clearance
پاکسازی هموسیدرین
iron haemosiderin
هموسیدرین آهن
haemosiderin deposition in the liver can indicate chronic hemolysis.
جمع شدن هموسیدرین در کبد میتواند نشاندهنده همولیز مزمن باشد.
the biopsy revealed extensive haemosiderin staining in the splenic tissue.
بیوپسی نشان داد که رنگگذاری گستردهای از هموسیدرین در بافت نفروید وجود دارد.
haemosiderin accumulation in the lungs may cause pulmonary fibrosis.
جمع شدن هموسیدرین در ریهها ممکن است باعث اسکлерوز ریوی شود.
the patient showed haemosiderin deposits in the bone marrow.
بیمار هموسیدرینهایی در مغز استخوان نشان داد.
haemosiderin-laden macrophages were observed in the damaged tissue.
ماکروفاژهای پر از هموسیدرین در بافت آسیب دیده مشاهده شدند.
high levels of haemosiderin can lead to organ dysfunction.
سطح بالای هموسیدرین میتواند منجر به نقص عملکرد اندامها شود.
the doctor ordered a test to measure haemosiderin in the blood.
پزشک دستور آزمایشی را برای اندازهگیری هموسیدرین در خون داد.
haemosiderin pigmentation is common in chronic venous insufficiency.
رنگزایی هموسیدرین در نقص مزمن گردش خون وارسی رایج است.
treatment aims to reduce haemosiderin buildup in the tissues.
درمان هدف دارد تا جمع شدن هموسیدرین در بافتها را کاهش دهد.
iron metabolism disorders can cause excessive haemosiderin formation.
اختلالات متابولیسم آهن میتواند منجر به تشکیل بیش از حد هموسیدرین شود.
the mri showed haemosiderin deposits in the brain.
مایری نشان داد که ذخیرههای هموسیدرین در مغز وجود دارد.
haemosiderin deposition
تودهی هموسیدرین
haemosiderin staining
رنگگذاری هموسیدرین
haemosiderin accumulation
جمعشدن هموسیدرین
haemosiderin deposits
تودههای هموسیدرین
excess haemosiderin
فراوانی بیش از حد هموسیدرین
haemosiderin pigment
رنگدانهی هموسیدرین
haemosiderin levels
سطح هموسیدرین
haemosiderin clearance
پاکسازی هموسیدرین
iron haemosiderin
هموسیدرین آهن
haemosiderin deposition in the liver can indicate chronic hemolysis.
جمع شدن هموسیدرین در کبد میتواند نشاندهنده همولیز مزمن باشد.
the biopsy revealed extensive haemosiderin staining in the splenic tissue.
بیوپسی نشان داد که رنگگذاری گستردهای از هموسیدرین در بافت نفروید وجود دارد.
haemosiderin accumulation in the lungs may cause pulmonary fibrosis.
جمع شدن هموسیدرین در ریهها ممکن است باعث اسکлерوز ریوی شود.
the patient showed haemosiderin deposits in the bone marrow.
بیمار هموسیدرینهایی در مغز استخوان نشان داد.
haemosiderin-laden macrophages were observed in the damaged tissue.
ماکروفاژهای پر از هموسیدرین در بافت آسیب دیده مشاهده شدند.
high levels of haemosiderin can lead to organ dysfunction.
سطح بالای هموسیدرین میتواند منجر به نقص عملکرد اندامها شود.
the doctor ordered a test to measure haemosiderin in the blood.
پزشک دستور آزمایشی را برای اندازهگیری هموسیدرین در خون داد.
haemosiderin pigmentation is common in chronic venous insufficiency.
رنگزایی هموسیدرین در نقص مزمن گردش خون وارسی رایج است.
treatment aims to reduce haemosiderin buildup in the tissues.
درمان هدف دارد تا جمع شدن هموسیدرین در بافتها را کاهش دهد.
iron metabolism disorders can cause excessive haemosiderin formation.
اختلالات متابولیسم آهن میتواند منجر به تشکیل بیش از حد هموسیدرین شود.
the mri showed haemosiderin deposits in the brain.
مایری نشان داد که ذخیرههای هموسیدرین در مغز وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید