haggards

[ایالات متحده]/ˈhæɡəd/
[بریتانیا]/ˈhæɡərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به نظر خسته و ناخوش می‌رسد، اغلب به دلیل نگرانی یا رنج؛ وحشی و رام‌نشده

n. یک عقاب وحشی

جملات نمونه

haggard with exhaustion

خسته و فرسوده

the parent's careworn face.See Synonyms at haggard

چهره‌ی خسته و رنجیده والدین. برای مترادف‌ها به بخش 'haggard' مراجعه کنید

Her eyes were haggard and cavernous.

چشمانش پژمرده و غار مانند بودند.

I trailed on behind, haggard and disheveled.

من در حالی که پژمرده و نامرتب بودم، پشت سر او دنبال کردم.

She looked haggard after a sleepless night.

او بعد از یک شب بی‌خوابی، پژمرده به نظر می‌رسید.

She looked haggard after pulling an all-nighter.

او بعد از گذراندن یک شب تمام، پژمرده به نظر می‌رسید.

The haggard expression on his face revealed his exhaustion.

عبوس بودن چهره‌اش، خستگی او را نشان می‌داد.

The haggard old man shuffled slowly down the street.

مرد پیر پژمرده به آرامی در خیابان قدم زد.

Her haggard appearance indicated she hadn't slept well.

ظاهر پژمرده‌اش نشان می‌داد که خوب نخوابیده است.

The haggard look in her eyes betrayed her inner turmoil.

نگاه پژمرده در چشمانش آشفتگی درونی او را نشان می‌داد.

He appeared haggard and unkempt after weeks of stress.

بعد از هفته‌ها استرس، او پژمرده و نامرتب به نظر می‌رسید.

The haggard figure in the mirror reflected the toll of illness.

تصویر پژمرده در آینه، اثر بیماری را نشان می‌داد.

Despite her haggard appearance, she greeted everyone with a smile.

با وجود ظاهر پژمرده‌اش، با لبخند به همه خوشامد می‌گفت.

He bore a haggard look as he recounted the harrowing experience.

در حالی که تجربه وحشتناک را تعریف می‌کرد، چهره‌ای پژمرده داشت.

The haggard state of the room indicated neglect and disuse.

وضعیت پژمرده اتاق نشان‌دهنده بی‌توجهی و عدم استفاده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید