hahn

[ایالات متحده]/hɑːn/
[بریتانیا]/hɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام مردانه; یک نام خانوادگی; اتو هان (1879-1968)، شیمیدان فیزیکی آلمانی، برنده جایزه نوبل در شیمی (1944)
Word Forms
جمعhahns

عبارات و ترکیب‌ها

hahn's voice

صدای هان

hahn's call

تماس هان

hahn's song

آهنگ هان

hahn's style

سبک هان

hahn's work

کار هان

hahn's method

روش هان

hahn's theory

نظریه هان

hahn's approach

رویکرد هان

hahn's influence

تاثیرگذاری هان

hahn's legacy

میراث هان

جملات نمونه

he heard the hahn crowing at dawn.

او صدای خروس را هنگام طلوع آفتاب شنید.

the farmer raised a hahn and several hens.

کشاورز یک خروس و چند مرغ را بزرگ کرد.

every morning, the hahn announces the start of the day.

هر روز صبح، خروس شروع روز را اعلام می‌کند.

she enjoys watching the hahn strut around the yard.

او از تماشای قدم زدن خروس در حیاط لذت می‌برد.

the hahn's feathers were vibrant and colorful.

پرهاى خروس پررنگ و رنگارنگ بودند.

in the countryside, the hahn is a common sight.

در روستا، خروس منظره‌ای رایج است.

children love to chase the hahn around the farm.

بچه ها دوست دارند خروس را در اطراف مزرعه تعقیب کنند.

the hahn kept the hens in line.

خروس مرغ ها را در خط نگه می داشت.

they heard the hahn crowing from a distance.

آنها صدای خروس را از دور شنیدند.

the hahn is often seen as a symbol of vigilance.

خروس اغلب به عنوان نمادی از هوشیاری دیده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید