hajji

[ایالات متحده]/ˈhædʒ.i/
[بریتانیا]/ˈhɑː.dʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زائر اسلامی که به مکه سفر حج کرده است
Word Forms
جمعhajjis

عبارات و ترکیب‌ها

hajji journey

سفر حاجى

hajji pilgrimage

زیارت حاجى

hajji festival

جشنواره حاجى

hajji tradition

آداب و رسوم حاجى

hajji spirit

روحیه حاجى

hajji community

جامعه حاجى

hajji experience

تجربه حاجى

hajji stories

داستان‌هاى حاجى

hajji guide

راهنمای حاجى

hajji customs

رسوم حاجى

جملات نمونه

he was proud to be called a hajji after completing his pilgrimage.

او به این افتخار می‌کرد که پس از انجام حج، یک حاجى نامیده شود.

the hajji shared stories of his journey to mecca.

حاجی داستان‌های سفر خود به مکه را با من در میان گذاشت.

many families celebrate the return of a hajji with a special feast.

خانواده‌های زیادی با یک جشن خاص بازگشت یک حاجى را جشن می‌گیرند.

she wore traditional clothing to honor her hajji brother.

او لباس‌های سنتی پوشید تا به برادر حاجیش احترام بگذارد.

being a hajji is considered a great honor in our community.

بودن یک حاجى در جامعه ما به عنوان یک افتخار بزرگ در نظر گرفته می‌شود.

the hajji brought back gifts from his travels.

حاجی هدایایی از سفرهای خود به همراه آورد.

after his hajji, he felt a deeper connection to his faith.

پس از حج خود، او ارتباط عمیق‌تری با ایمان خود احساس کرد.

local mosques often welcome hajji with open arms.

مسجد‌های محلی اغلب با آغوش باز از حاجى استقبال می‌کنند.

her father is a hajji, and she admires his dedication.

پدرش حاجى است و او به تعهدش احترام می‌گذارد.

he received a special certificate acknowledging his hajji status.

او یک گواهی ویژه دریافت کرد که نشان دهنده وضعیت حاجى او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید