hammocked

[ایالات متحده]/'hæmək/
[بریتانیا]/'hæmək/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخت یا کاناپه آویزان ساخته شده از بوم، طناب مشبک یا مشابه آن، با طناب‌هایی که به پایه‌ها در هر انتها متصل شده‌اند.
vt. در یک همک خوابیدن.

جملات نمونه

a hammock was slung between two trees.

یه تاب بر روی دو درخت آویخته شده بود.

swung a hammock between two trees.

تاب را بین دو درخت تاب داد.

We anchored the hammock to the tree.

شبکه‌مان را به درخت لنگر زدیم.

The old man is sleeping in a hammock hanging between two trees.

مرد پیر در یک تاب که بین دو درخت آویخته شده بود، می‌خوابید.

We mainly produce series of camping tent, hunting tent, steel wire tent, children tent, rescuable tent and sleeping bag, arrow/bow bag, gun bag, pinic bag, hammock, cooler bag, climbing bag and so on.

ما عمدتاً سری چادرهای کمپینگ، چادرهای شکار، چادرهای سیم فولادی، چادرهای کودکان، چادرهای قابل نجات و کیسه خواب، کیسه تیر/کمان، کیسه تفنگ، کیسه پیک‌نیک، هاماک، کیسه خنک‌کننده، کیسه صخره‌نوردی و غیره تولید می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید