headless

[ایالات متحده]/'hedlɪs/
[بریتانیا]/'hɛdləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد سر، فاقد رهبر، فاقد دانش.

عبارات و ترکیب‌ها

headless horseman

سوار سر ندارد

جملات نمونه

the headless horseman; brads are headless nails.

سوار سر ندارد؛ میخ‌ها بدون سر هستند.

the remains of a headless body had been found.

بقایای جسد بی‌سر پیدا شده بود.

The headless torso of a man was found in some bushes.

نیم‌تنه‌ بی‌سر یک مرد در میان بوته‌ها پیدا شد.

What a day! I’ve been running around like a headless chicken all day!

چه روزی! من تمام روز مثل یک مرغ بی‌سر دویده ام!

The result shows that the microbe pollution of shrimp meat and headless and putamina and in grading is very serious.

نتیجه نشان می‌دهد که آلودگی میکروبی گوشت میگو و بدون سر و پوتامین و در درجه‌بندی بسیار جدی است.

Mike the Headless Chicken was a Wyandotte rooster that lived for 18 months after its head had been cut off.

مایک مرغ بی‌سر یک نر وایاندوت بود که ۱۸ ماه پس از قطع سرش زنده ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید