headspace

[ایالات متحده]/ˈhɛdˌspeɪs/
[بریتانیا]/ˈhɛdˌspeɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فضای بالای یک ظرف، به ویژه در ارتباط با محتویات آن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

clear headspace

فضای ذهنی باز

mental headspace

فضای ذهنی

create headspace

ایجاد فضای ذهنی

headspace app

برنامه headspace

open headspace

باز کردن headspace

find headspace

پیدا کردن headspace

headspace meditation

مدیتیشن headspace

headspace practice

تمرین headspace

headspace journey

سفر headspace

headspace routine

برنامه روزانه headspace

جملات نمونه

it's important to clear your headspace before making decisions.

قبل از تصمیم‌گیری، پاک کردن فضای ذهنتان مهم است.

she needs some headspace to think about her future.

او به فضای ذهنی برای فکر کردن در مورد آینده خود نیاز دارد.

meditation helps me create a positive headspace.

مدیتیشن به من کمک می کند فضای ذهنی مثبتی ایجاد کنم.

finding headspace in a busy life can be challenging.

پیدا کردن فضای ذهنی در یک زندگی پرمشغله می تواند چالش برانگیز باشد.

he often takes walks to clear his headspace.

او اغلب برای پاک کردن فضای ذهنش قدم می زند.

writing in a journal can help organize your headspace.

نوشتن در یک دفترچه می تواند به سازماندهی فضای ذهنی شما کمک کند.

she practices yoga to maintain her headspace.

او یوگا انجام می دهد تا فضای ذهنی خود را حفظ کند.

creating a calm headspace is essential for creativity.

ایجاد یک فضای ذهنی آرام برای خلاقیت ضروری است.

sometimes, you just need to step back and find your headspace.

گاهی اوقات، شما فقط باید عقب نشینی کنید و فضای ذهنی خود را پیدا کنید.

she often listens to music to help her find headspace.

او اغلب به موسیقی گوش می دهد تا به او کمک کند فضای ذهنی خود را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید