| جمع | hearthrugs |
Emmie seized the hearthrug and began to beat at the flames.
امی به فرش بافت دست انداخت و شروع به زدن به شعلهها کرد.
The marble clock on the mantel-piece softly chimed the half-hour, the dog rose uneasily from the hearthrug and looked at the party at the breakfast table.
ساعت مرمر روی شومینه به آرامی نیم ساعت را نشان داد، سگ مضطرب از روی فرش بلند شد و به مهمانی در سر میز صبحانه نگاه کرد.
Emmie seized the hearthrug and began to beat at the flames.
امی به فرش بافت دست انداخت و شروع به زدن به شعلهها کرد.
The marble clock on the mantel-piece softly chimed the half-hour, the dog rose uneasily from the hearthrug and looked at the party at the breakfast table.
ساعت مرمر روی شومینه به آرامی نیم ساعت را نشان داد، سگ مضطرب از روی فرش بلند شد و به مهمانی در سر میز صبحانه نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید