heeded

[ایالات متحده]/hiːdɪd/
[بریتانیا]/hiːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به توصیه کسی توجه کردن یا آن را دنبال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

heeded advice

گوش دادن به نصیحت

heeded warning

گوش دادن به هشدار

heeded call

پاسخ دادن به دعوت

heeded words

گوش دادن به حرف‌ها

heeded signals

گوش دادن به نشانه‌ها

heeded counsel

گوش دادن به مشاوره

heeded requests

گوش دادن به درخواست‌ها

heeded instructions

گوش دادن به دستورالعمل‌ها

heeded feedback

گوش دادن به بازخورد

جملات نمونه

heeded the advice of his mentor.

به توصیه مربی خود گوش داد.

she finally heeded the warnings about the storm.

او بالاخره به هشدارهای مربوط به طوفان گوش داد.

the team heeded the coach's strategies.

تیم به استراتژی‌های مربی گوش داد.

they heeded the call for action.

آنها به درخواست اقدام پاسخ دادند.

he never heeded my suggestions.

او هرگز به پیشنهادات من گوش نداد.

the public heeded the health guidelines.

عموم مردم به دستورالعمل‌های بهداشتی گوش دادند.

she heeded the advice to save money.

او به توصیه صرفه‌جویی در هزینه گوش داد.

they should have heeded the expert's opinion.

آنها باید به نظر کارشناس گوش می‌دادند.

he finally heeded his parents' concerns.

او بالاخره به نگرانی‌های والدینش گوش داد.

many heeded the lessons learned from past mistakes.

بسیاری به درس‌هایی که از اشتباهات گذشته آموخته بودند، گوش دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید