hematology

[ایالات متحده]/ˌhiːməˈtɒlədʒi/
[بریتانیا]/ˌhiːməˈtɑːlədʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مطالعه خون و اختلالات آن

عبارات و ترکیب‌ها

hematology research

تحقیقات هماتولوژی

hematology clinic

کلینیک هماتولوژی

hematology tests

تست‌های هماتولوژی

hematology department

بخش هماتولوژی

hematology specialist

متخصص هماتولوژی

hematology lab

آزمایشگاه هماتولوژی

hematology conference

کنفرانس هماتولوژی

hematology guidelines

دستورالعمل‌های هماتولوژی

hematology education

آموزش هماتولوژی

hematology book

کتاب هماتولوژی

جملات نمونه

hematology is a vital branch of medicine.

هماتولوژی یک شاخه حیاتی از پزشکی است.

she specializes in hematology and oncology.

او در زمینه هماتولوژی و انکولوژی تخصص دارد.

the hematology lab conducts various tests.

آزمایشگاه هماتولوژی تست‌های مختلفی انجام می‌دهد.

understanding hematology is essential for diagnosing blood disorders.

درک هماتولوژی برای تشخیص اختلالات خونی ضروری است.

he is pursuing a fellowship in hematology.

او در حال گذراندن دوره تخصصی در زمینه هماتولوژی است.

hematology research has advanced significantly in recent years.

تحقیقات هماتولوژی در سال‌های اخیر به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است.

she published a paper on hematology treatments.

او مقاله‌ای در مورد درمان‌های هماتولوژی منتشر کرد.

hematology plays a crucial role in patient care.

هماتولوژی نقش مهمی در مراقبت از بیمار ایفا می‌کند.

many hematology patients require regular blood transfusions.

بسیاری از بیماران هماتولوژی به انتقال خون منظم نیاز دارند.

she attended a conference on advancements in hematology.

او در کنفرانسی در مورد پیشرفت‌های هماتولوژی شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید