hemerobiids

[ایالات متحده]/ˌhɛm.əˈrəʊ.bi.ɪd/
[بریتانیا]/ˌhɛm.əˈroʊ.bi.ɪd/

ترجمه

n. نوعی حشره متعلق به خانواده Hemerobiidae

عبارات و ترکیب‌ها

hemerobiid species

گونه‌های همروبیید

hemerobiid larvae

لاروهای همروبیید

hemerobiid behavior

رفتار همروبیید

hemerobiid diversity

تنوع همروبیید

hemerobiid habitats

زیستگاه‌های همروبیید

hemerobiid adults

بالغان همروبیید

hemerobiid identification

شناسایی همروبیید

hemerobiid classification

طبقه بندی همروبیید

hemerobiid research

تحقیقات همروبیید

hemerobiid ecology

اکولوژی همروبیید

جملات نمونه

hemerobiid insects are beneficial for gardens.

حشرات همروبییدی برای باغ‌ها مفید هستند.

farmers often appreciate the presence of hemerobiid species.

کشاورزان اغلب از حضور گونه‌های همروبییدی قدردانی می‌کنند.

researchers study hemerobiid behavior in natural habitats.

محققان رفتار همروبییدی را در زیستگاه‌های طبیعی مطالعه می‌کنند.

hemerobiid larvae feed on pests in crops.

لاروهای همروبییدی از آفات در محصولات کشاورزی تغذیه می‌کنند.

understanding hemerobiid life cycles is important for pest control.

درک چرخه زندگی همروبییدی برای کنترل آفات مهم است.

hemerobiid populations can indicate ecological health.

جمعیت همروبییدی می‌تواند نشان‌دهنده سلامت اکولوژیکی باشد.

many gardeners introduce hemerobiid insects to their plants.

بسیاری از باغبانان حشرات همروبییدی را به گیاهان خود معرفی می‌کنند.

the diversity of hemerobiid species varies by region.

تنوع گونه‌های همروبییدی بر اساس منطقه متفاوت است.

hemerobiid adults are often found near light sources.

بالغان همروبییدی اغلب در نزدیکی منابع نور یافت می‌شوند.

conservation efforts include protecting hemerobiid habitats.

تلاش‌های حفاظتی شامل محافظت از زیستگاه‌های همروبییدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید