hibachi

[ایالات متحده]/hɪˈbɑːtʃi/
[بریتانیا]/hɪˈbɑːtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کباب‌پز زغالی ژاپنی؛ کباب‌پز باربیکیو ژاپنی
Word Forms
جمعhibachis

عبارات و ترکیب‌ها

hibachi grill

باربیکیو ژاپنی

hibachi restaurant

رستوران هیباکی

hibachi chef

سرآشپز هیباکی

hibachi cooking

پخت هیباکی

hibachi plate

ظرف هیباکی

hibachi style

سبک هیباکی

hibachi meal

وعده غذایی هیباکی

hibachi experience

تجربه هیباکی

hibachi steak

استیک هیباکی

hibachi vegetables

سبزیجات هیباکی

جملات نمونه

we decided to have a hibachi dinner for our anniversary.

ما تصمیم گرفتیم برای سالگرد ازدواج خود شام هیباشی داشته باشیم.

the hibachi chef put on an amazing show while cooking.

سرآشپز هیباشی در حین آشپزی یک نمایش فوق العاده ارائه داد.

my friends and i enjoy cooking on the hibachi during summer.

من و دوستانم از پختن هیباشی در تابستان لذت می بریم.

we ordered steak and shrimp from the hibachi menu.

ما استیک و میگو را از منوی هیباشی سفارش دادیم.

hibachi grills are perfect for outdoor gatherings.

باربکیوی هیباشی برای دورهمی های فضای باز عالی است.

she learned how to cook vegetables on the hibachi.

او یاد گرفت که چگونه سبزیجات را روی هیباشی بپزد.

hibachi dining is a fun experience for families.

غذا خوردن در هیباشی یک تجربه سرگرم کننده برای خانواده ها است.

we invited our neighbors over for a hibachi cookout.

ما از همسایه هایمان برای باربکیوی هیباشی دعوت کردیم.

the hibachi grill heated up quickly for cooking.

باربکیوی هیباشی به سرعت برای پخت و پز گرم شد.

after dinner, we enjoyed some hibachi leftovers.

بعد از شام، از غذای باقی مانده هیباشی لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید