hibbings

[ایالات متحده]/ˈhɪbɪŋz/
[بریتانیا]/ˈhɪbɪŋz/

ترجمه

n. فرم جمع Hibbing؛ یک شهر در میسورا، ایالات متحده.

جملات نمونه

she felt strange hibbings along her arms as the cold wind blew through.

او حس عجیبی در دست‌های خود احساس کرد وقتی باد سرد از طریق آن‌ها عبور کرد.

the hibbings wouldn't stop, so she wrapped herself in a warm blanket.

این حس‌ها متوقف نمی‌شد، بنابراین او خود را در یک پتو گرم پیچید.

after the fever broke, the patient experienced mild hibbings throughout the night.

پس از اینکه افتادگی گریه‌ای رها شد، بیمار در طول شب حس‌های خفیفی را تجربه کرد.

without any hibbings or discomfort, he slept peacefully through the storm.

بدون هیچ حس یا ناراحتی، او در طول باران به آرامی خوابید.

the doctor noted occasional hibbings in his examination report.

پزشک در گزارش معاینات خود به حس‌های اتفاقی اشاره کرد.

cold water always gives me strange hibbings down my spine.

آب سرد همیشه حس عجیبی را در پشت من ایجاد می‌کند.

persistent hibbings troubled her during the long winter months.

حس‌های مکرر در ماه‌های زمستانی طولانی او را ناراحت کرد.

the sudden hibbings passed as quickly as they had appeared.

این حس‌های ناگهانی به همان سرعتی که ظاهر شدند، گذشتند.

he described the sensation as mild hibbings, nothing more serious.

او این حس را به عنوان حس‌های خفیف توصیف کرد، چیزی جدی‌تر نبود.

the medication helped reduce the frequency of her nighttime hibbings.

دارو کمک کرد تا تعداد حس‌های شبی او کاهش یابد.

despite the chills, there were no hibbings to speak of, which puzzled the nurses.

هر چند سرماگیری وجود داشت، اما هیچ حسی وجود نداشت که مورد گفته باشد، که پریشان کردن پرستاران را در پی داشت.

the hibbings intensified whenever she stepped outside into the cold air.

هر زمان که او به خارج از خانه رفت و در هوای سرد قدم گذاشت، این حس‌ها شدیدتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید