an easy catch by Hick at cover.
یک دریافت آسان توسط هیک در پوشش.
just a hick town, right off the map.
فقط یک شهر کوچک، دورافتاده از نقشه.
Hick pouched his fourth catch with ease.
هیک به راحتی چهارمین پاس خود را گرفت.
Bonny Hicks appeared to me to be the paradigmatic example of an autonomous, free-choosing individual who decided early on to construct a lifestyle congenial to her idiosyncratic sense of self-expression.
به نظر من بونی هیکس نمونه ای از یک فرد خودمختار، آزاد و خود انتخابگر بود که از همان ابتدا تصمیم گرفت سبک زندگی متناسب با حس خودپسندانه خود را بسازد.
He spoke with a hick accent.
او با لهجهی دهقانی صحبت میکرد.
Don't judge someone based on their hick appearance.
قضاوت نکنید کسی را بر اساس ظاهر دهقانیاش.
She found herself in a hick town.
او خود را در یک شهر کوچک یافت.
The hick lifestyle was foreign to him.
سبک زندگی دهقانی برای او بیگانه بود.
The city boy teased the hick boy.
پسر شهری پسر دهقانی را مسخره کرد.
She wore a hickory dress to the party.
او یک لباس هیکوری به مهمانی پوشید.
The hick family owned a farm.
خانوادهی دهقانی صاحب یک مزرعه بودند.
The hickory wood was used to build the furniture.
چوب هیکوری برای ساخت مبلمان استفاده شد.
He had a hickory-smoked barbecue for dinner.
او برای شام باربکیوی هیکوری دود شده داشت.
The hickory scent filled the air.
بوی هیکوری هوا را پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید