| جمع | homeopaths |
homeopath appointment
قرار ملاقات با طب سوزنی
homeopath treatment
درمان طب سوزنی
homeopath remedies
داروهای طب سوزنی
homeopath consultation
مشاوره طب سوزنی
homeopath practice
روش طب سوزنی
homeopath advice
مشورت طب سوزنی
homeopath specialist
متخصص طب سوزنی
homeopath approach
رویکرد طب سوزنی
homeopath clinic
کلینیک طب سوزنی
homeopath practitioner
عملگر طب سوزنی
she decided to consult a homeopath for her chronic allergies.
او تصمیم گرفت برای آلرژیهای مزمنش به یک درمانگر طب مکمل مشورت کند.
many people believe that a homeopath can provide natural remedies.
بسیاری از مردم معتقدند که یک درمانگر طب مکمل میتواند درمانهای طبیعی ارائه دهد.
the homeopath recommended a series of treatments for his condition.
درمانگر طب مکمل مجموعهای از درمانها را برای وضعیت او توصیه کرد.
after visiting a homeopath, she felt more balanced and healthy.
پس از مراجعه به یک درمانگر طب مکمل، او احساس تعادل و سلامتی بیشتری کرد.
he was skeptical about visiting a homeopath at first.
در ابتدا او در مورد مراجعه به یک درمانگر طب مکمل مردد بود.
homeopaths often use highly diluted substances in their treatments.
درمانگران طب مکمل اغلب از مواد بسیار رقیق شده در درمانهای خود استفاده میکنند.
she found relief from her symptoms with the help of a homeopath.
او با کمک یک درمانگر طب مکمل از علائم خود تسکین یافت.
a homeopath may focus on the individual's overall well-being.
یک درمانگر طب مکمل ممکن است بر رفاه کلی فرد تمرکز کند.
he prefers to use a homeopath rather than conventional medicine.
او ترجیح میدهد به جای داروسازی سنتی از یک درمانگر طب مکمل استفاده کند.
she attended a workshop to learn more about homeopathy.
او در یک کارگاه برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد طب مکمل شرکت کرد.
homeopath appointment
قرار ملاقات با طب سوزنی
homeopath treatment
درمان طب سوزنی
homeopath remedies
داروهای طب سوزنی
homeopath consultation
مشاوره طب سوزنی
homeopath practice
روش طب سوزنی
homeopath advice
مشورت طب سوزنی
homeopath specialist
متخصص طب سوزنی
homeopath approach
رویکرد طب سوزنی
homeopath clinic
کلینیک طب سوزنی
homeopath practitioner
عملگر طب سوزنی
she decided to consult a homeopath for her chronic allergies.
او تصمیم گرفت برای آلرژیهای مزمنش به یک درمانگر طب مکمل مشورت کند.
many people believe that a homeopath can provide natural remedies.
بسیاری از مردم معتقدند که یک درمانگر طب مکمل میتواند درمانهای طبیعی ارائه دهد.
the homeopath recommended a series of treatments for his condition.
درمانگر طب مکمل مجموعهای از درمانها را برای وضعیت او توصیه کرد.
after visiting a homeopath, she felt more balanced and healthy.
پس از مراجعه به یک درمانگر طب مکمل، او احساس تعادل و سلامتی بیشتری کرد.
he was skeptical about visiting a homeopath at first.
در ابتدا او در مورد مراجعه به یک درمانگر طب مکمل مردد بود.
homeopaths often use highly diluted substances in their treatments.
درمانگران طب مکمل اغلب از مواد بسیار رقیق شده در درمانهای خود استفاده میکنند.
she found relief from her symptoms with the help of a homeopath.
او با کمک یک درمانگر طب مکمل از علائم خود تسکین یافت.
a homeopath may focus on the individual's overall well-being.
یک درمانگر طب مکمل ممکن است بر رفاه کلی فرد تمرکز کند.
he prefers to use a homeopath rather than conventional medicine.
او ترجیح میدهد به جای داروسازی سنتی از یک درمانگر طب مکمل استفاده کند.
she attended a workshop to learn more about homeopathy.
او در یک کارگاه برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد طب مکمل شرکت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید