hooker

[ایالات متحده]/'hʊkə/
[بریتانیا]/'hʊkɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشتی ماهیگیری؛ هوکر (گیاه‌شناس بریتانیایی)

جملات نمونه

The police arrested a suspected hooker in the red-light district.

پلیس یک زن فاحشه مشکوک را در منطقه سرخ‌چراغ‌ها دستگیر کرد.

She dressed up as a hooker for Halloween.

او برای هالووین خود را مانند یک فاحشه لباس کرد.

The movie depicted the life of a struggling hooker in the city.

فیلم زندگی یک فاحشه در حال دست و پا زدن در شهر را به تصویر کشید.

He was caught soliciting a hooker on the street corner.

او در حال درخواست از یک فاحشه در گوشه خیابان دستگیر شد.

The hooker propositioned him for a night of fun.

فاحشه برای یک شب سرگرمی او را پیشنهاد داد.

She played the role of a hooker in the theatrical production.

او نقش یک فاحشه را در تولید تئاتر ایفا کرد.

He frequented the red-light district looking for a hooker.

او اغلب به منطقه سرخ‌چراغ‌ها رفت تا به دنبال یک فاحشه باشد.

The hooker negotiated her price with the client.

فاحشه قیمت خود را با مشتری مذاکره کرد.

She turned to prostitution and became a hooker to support her family.

او به سمت روسری رفت و برای حمایت از خانواده‌اش به فاحشه شد.

The hooker offered her services to passing cars on the street.

فاحشه خدمات خود را به اتومبیل‌های عبوری در خیابان ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید