hooves

[ایالات متحده]/huːvz/
[بریتانیا]/huːvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع هُفت، اشاره به پای سخت برخی از حیوانات
v. با هُفت ها لگد زدن؛ راه رفتن (فعل سوم شخص مفرد هُفت)

عبارات و ترکیب‌ها

heavy hooves

اسب‌های سنگین

thundering hooves

اسب‌های رعدآسا

clattering hooves

اسب‌های کوک‌زده

swift hooves

اسب‌های سریع

noble hooves

اسب‌های اصیل

strong hooves

اسب‌های قوی

silent hooves

اسب‌های بی‌صدا

flying hooves

اسب‌های پرنده

muddy hooves

اسب‌های گل‌گرفته

shod hooves

اسب‌های مجهز

جملات نمونه

the horse galloped across the field, its hooves pounding against the ground.

اسب با سرعت در سراشیبی حرکت می‌کرد، سم‌هایش با شدت به زمین برخورد می‌کرد.

the sound of hooves echoed in the quiet forest.

صدای سم اسب در جنگل آرام پیچید.

she admired the beauty of the horse's hooves.

او به زیبایی سم اسب خیره شد.

the farmer noticed the tracks left by the hooves in the mud.

کشاورز ردپای سم اسب را در گل مشاهده کرد.

hooves can wear down the ground if the animals are kept in one place for too long.

اگر حیوانات برای مدت طولانی در یک مکان نگهداری شوند، سم‌ها می‌توانند زمین را فرسوده کنند.

she carefully cleaned the hooves of her horse after the ride.

او پس از سواری با دقت سم اسب خود را تمیز کرد.

the hooves of the wild animals were hard and strong.

سم حیوانات وحشی سخت و قوی بود.

he could hear the distant sound of hooves approaching.

او می‌توانست صدای دوردست سم اسب‌هایی که نزدیک می‌شدند را بشنود.

the blacksmith specialized in making horseshoes for hooves.

جوشکار در ساخت سم‌کوتاه برای سم‌ها تخصص داشت.

hooves are essential for the mobility of many animals.

سم برای تحرک بسیاری از حیوانات ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید