horse galloping
اسبی که галоп میکند
galloping speed
سرعت галоپ
galloping sound
صدای یورتمه
at a gallop
با سرعت زیاد
Summer was galloping by.
تابستان به سرعت در حال گذر بود.
panic about the deadline galloping towards them.
وحشت از مهلتی که به سرعت به سمت آنها میآمد.
galloping across the country at lightning speed.
با سرعت رعد و برق در حال گذر در سراسر کشور.
the galloping horse raised a cloud of dust.
اسب در حال گذر غباری را بلند کرد.
The horse started galloping the moment I gave it a good dig.
اسب بلافاصله بعد از اینکه ضربهای به آن زدم شروع به گذر کرد.
A galloping horse falls down when it's running to the destination, while the cameleer and the camel reaches it slowly.
یک اسب که در حال تاختن به سمت مقصد است، می افتد، در حالی که شتربان و شتر به آرامی به آن می رسند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید