housefather

[ایالات متحده]/ˈhaʊsˌfɑːðə/
[بریتانیا]/ˈhaʊsˌfɑðər/

ترجمه

n. سرپرست مرد خانواده؛ سرپرست مرد در خوابگاه؛ مدیر مرد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

housefather duties

وظایف پدر خانه

housefather role

نقش پدر خانه

housefather responsibilities

مسئولیت‌های پدر خانه

housefather figure

شخصیت پدر خانه

housefather support

حمایت پدر خانه

housefather guidance

راهنمایی پدر خانه

housefather advice

مشورت پدر خانه

housefather presence

حضور پدر خانه

housefather authority

قدرت پدر خانه

housefather influence

تاثیرگذاری پدر خانه

جملات نمونه

the housefather manages the household finances.

پدر خانه، امور مالی خانه را مدیریت می‌کند.

every housefather should know how to cook basic meals.

هر پدر خانه‌ای باید بداند چگونه غذاهای ساده را بپزد.

a good housefather balances work and family life.

یک پدر خانه‌ای خوب، بین کار و زندگی خانوادگی تعادل برقرار می‌کند.

the housefather often helps with the children's homework.

پدر خانه اغلب در انجام تکالیف کودکان کمک می‌کند.

as a housefather, he takes pride in his gardening skills.

به عنوان پدر خانه، او به مهارت‌های باغبانی خود افتخار می‌کند.

the housefather organizes family outings on weekends.

پدر خانه، گردش‌های خانوادگی را در آخر هفته‌ها سازماندهی می‌کند.

being a housefather requires patience and understanding.

پدر بودن نیازمند صبر و درک است.

the housefather teaches the kids about responsibility.

پدر خانه، مسئولیت را به کودکان آموزش می‌دهد.

on special occasions, the housefather prepares a big meal.

در مناسبت‌های خاص، پدر خانه یک غذای بزرگ آماده می‌کند.

the housefather enjoys storytelling before bedtime.

پدر خانه از تعریف داستان قبل از خواب لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید