patriarch

[ایالات متحده]/'peɪtrɪɑːk/
[بریتانیا]/'petrɪɑrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرپرست مرد خانواده یا قبیله، به ویژه در یک جامعه سنتی.

جملات نمونه

the patriarch of the herd.

رییس گروه

the Latin patriarch of Antioch.

پطرک لاتین آنتیوک

the patriarch of all spin doctors.

پدرخوانده تمام متخصصان فریب

Hollywood's reigning patriarch rose to speak.

رییس خاندان مشهور هالیوود برای صحبت کردن برخاست.

Cunningham's authoritative energy marks him out as patriarch within his own company.

انرژی تأییدشده ک Cunningham او را به عنوان پدرخوانده در شرکت خود نشان می‌دهد.

Coinciding with the appointment of the city's bishop, Juvenal, as Patriarch, Jerusalem was made a patriarchate, joining Rome, Constantinople, Antioch and Alexandria.

همزمان با انتصاب اسقف شهر، جوانال، به عنوان پطریک، اورشلیم به یک پطریکات تبدیل شد و به روم، استانبول، آنتیوخ و اسکندریه پیوست.

Disciple Jui Khin sent me the sitatapatrawh.jpg file that shows the Mantra Wheel of the Protectress the Great White Umbrella as drawn by Patriarch Nona.

شاگرد جویی خین فایل sitatapatrawh.jpg را برایم فرستاد که چرخ مانترای بانوی چتر سفید بزرگ را نشان می‌دهد که توسط پطرک نونا ترسیم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید