hubel

[ایالات متحده]/hjuːbəl/
[بریتانیا]/huːbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام خانوادگی دیوید هانتر هوبل، عصب‌شناس آمریکایی متولد کانادا (متولد ۱۹۲۶)؛ همچنین به صورت صفت‌ای در مورد تحقیقات هوبل-ویزل در مغز بینایی استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعhubels

عبارات و ترکیب‌ها

hubel effect

اثر هابل

hubel system

سیستم هابل

the hubel

هابل

hubel point

نقطه هابل

hubel area

منطقه هابل

hubel city

شهر هابل

hubel location

موقعیت هابل

hubel zone

منطقه هابل

hubel region

منطقه هابل

hubel site

مکان هابل

جملات نمونه

the hubel fell from the top of the wardrobe.

هابل از بالای مabinet افتاد.

please place the hubel on the table.

لطفاً هابل را روی میز بگذارید.

she filled the hubel with fresh water from the tap.

او هابل را با آب تازه از شیر پر کرد.

the old hubel lay forgotten in the corner of the room.

هابل قدیمی در گوشه اتاق فراموش شده بود.

he carefully lifted the heavy hubel with both hands.

او با دو دست به دقت هابل سنگین را بلند کرد.

the ceramic hubel shattered when it hit the stone floor.

هابل سرامیکی وقتی که به زمین سنگی برخورد کرد شکست.

the artisan painted a beautiful pattern on the hubel.

هنرمند یک الگوی زیبایی روی هابل نقاشی کرد.

a single hubel stood on the shelf among many jars.

یک هابل تنها روی رف بین چند لیوان قرار داشت.

the dog tipped the hubel over while chasing its toy.

سگ در حال تعقیب بازیگوشش هابل را برعکس کرد.

i need to find a lid for this large hubel.

من نیاز دارم یک پوشش برای این هابل بزرگ پیدا کنم.

the strange hubel arrived in the mail this afternoon.

هابل عجیب امروز بعدازظهر از طریق پست رسید.

everyone stared at the glowing hubel in the center.

همه به هابلی که در مرکز نورانی بود نگاه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید