huntsmen

[ایالات متحده]/'hʌntsmən/
[بریتانیا]/'hʌntsmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که شکار می‌کند؛ شخصی که سگ‌های شکار را مدیریت می‌کند؛ شخصی که برای شکار حیوانات می‌کند.

جملات نمونه

The huntsman was whipping in his pack of hounds.

شکارچی در حال تازه‌کردن گروه سگ‌هایش بود.

The huntsman sent a beater ahead to scare out the partridge.

شکارچی یک نفر را به جلو فرستاد تا با ترساندن قناری، آن را بیرون بکشد.

The huntsman who had been quarrelling came riding out of the bushes with the fox on the crupper, and rode towards his young master.

شکارچی که با کسی مشاجره کرده بود، سوار بر درازه از میان بوته‌ها بیرون آمد و روباه را به دنبال خود داشت و به سمت استاد جوانش حرکت کرد.

The huntsman tracked the deer through the forest.

شکارچی گوزن را در جنگل تعقیب کرد.

The huntsman skillfully set traps to catch wild game.

شکارچی به طور ماهرانه تله‌هایی برای به دام انداختن بازی وحشی می‌گذاشت.

The huntsman's hound helped him locate the prey.

سگ شکارچی به او در یافتن طعمه کمک کرد.

The huntsman carried a bow and arrow for hunting.

شکارچی کمان و تیر برای شکار حمل می‌کرد.

The huntsman wore camouflage to blend into the surroundings.

شکارچی لباس استتار می‌پوشید تا با محیط اطراف ترکیب شود.

The huntsman patiently waited for the perfect shot.

شکارچی با صبر منتظر شلیک مناسب بود.

The huntsman's skills were passed down through generations.

مهارت‌های شکارچی نسل به نسل منتقل می‌شد.

The huntsman's main goal was to provide food for his family.

هدف اصلی شکارچی فراهم کردن غذا برای خانواده‌اش بود.

The huntsman navigated the wilderness with ease.

شکارچی به راحتی در طبیعت وحشی حرکت می‌کرد.

The huntsman's knowledge of animal behavior was unmatched.

دانش شکارچی در مورد رفتار حیوانات بی‌نظیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید