hushes the crowd
سکوت دادن به جمعیت
hushes the noise
سکوت دادن به صداها
hushes the children
سکوت دادن به کودکان
hushes the whispers
سکوت دادن به زمزمهها
hushes the storm
سکوت دادن به طوفان
hushes the doubts
سکوت دادن به تردیدها
hushes the critics
سکوت دادن به منتقدان
hushes the audience
سکوت دادن به مخاطبان
hushes the tension
سکوت دادن به تنش
hushes the chaos
سکوت دادن به هرج و مرج
the teacher hushes the noisy classroom.
معلم کلاس درس پر سر و صدا را ساکت میکند.
the mother hushes her crying baby gently.
مادر به آرامی نوزاد گریهکنان خود را ساکت میکند.
he hushes the crowd before the announcement.
او جمعیت را قبل از اعلامیه ساکت میکند.
she hushes her friends when the movie starts.
وقتی فیلم شروع میشود، او دوستانش را ساکت میکند.
the librarian hushes the students studying in the library.
کتابدار دانشجویانی که در کتابخانه مطالعه میکنند را ساکت میکند.
the sound of the waves hushes my worries.
صدای امواج نگرانیهای من را از بین میبرد.
he hushes the barking dog with a treat.
او با دادن خوراکی به سگ که پارس میکند، آن را ساکت میکند.
the gentle breeze hushes the rustling leaves.
نسیم ملایم صدای خشخش برگها را خاموش میکند.
she hushes her thoughts to focus on meditation.
او افکار خود را ساکت میکند تا روی مدیتیشن تمرکز کند.
the music hushes as the lights dim.
همانطور که چراغها کمنور میشوند، موسیقی کمرنگ میشود.
hushes the crowd
سکوت دادن به جمعیت
hushes the noise
سکوت دادن به صداها
hushes the children
سکوت دادن به کودکان
hushes the whispers
سکوت دادن به زمزمهها
hushes the storm
سکوت دادن به طوفان
hushes the doubts
سکوت دادن به تردیدها
hushes the critics
سکوت دادن به منتقدان
hushes the audience
سکوت دادن به مخاطبان
hushes the tension
سکوت دادن به تنش
hushes the chaos
سکوت دادن به هرج و مرج
the teacher hushes the noisy classroom.
معلم کلاس درس پر سر و صدا را ساکت میکند.
the mother hushes her crying baby gently.
مادر به آرامی نوزاد گریهکنان خود را ساکت میکند.
he hushes the crowd before the announcement.
او جمعیت را قبل از اعلامیه ساکت میکند.
she hushes her friends when the movie starts.
وقتی فیلم شروع میشود، او دوستانش را ساکت میکند.
the librarian hushes the students studying in the library.
کتابدار دانشجویانی که در کتابخانه مطالعه میکنند را ساکت میکند.
the sound of the waves hushes my worries.
صدای امواج نگرانیهای من را از بین میبرد.
he hushes the barking dog with a treat.
او با دادن خوراکی به سگ که پارس میکند، آن را ساکت میکند.
the gentle breeze hushes the rustling leaves.
نسیم ملایم صدای خشخش برگها را خاموش میکند.
she hushes her thoughts to focus on meditation.
او افکار خود را ساکت میکند تا روی مدیتیشن تمرکز کند.
the music hushes as the lights dim.
همانطور که چراغها کمنور میشوند، موسیقی کمرنگ میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید