hushes

[ایالات متحده]/ˈhʌʃɪz/
[بریتانیا]/ˈhʌʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سکوت، خاموشی

عبارات و ترکیب‌ها

hushes the crowd

سکوت دادن به جمعیت

hushes the noise

سکوت دادن به صداها

hushes the children

سکوت دادن به کودکان

hushes the whispers

سکوت دادن به زمزمه‌ها

hushes the storm

سکوت دادن به طوفان

hushes the doubts

سکوت دادن به تردیدها

hushes the critics

سکوت دادن به منتقدان

hushes the audience

سکوت دادن به مخاطبان

hushes the tension

سکوت دادن به تنش

hushes the chaos

سکوت دادن به هرج و مرج

جملات نمونه

the teacher hushes the noisy classroom.

معلم کلاس درس پر سر و صدا را ساکت می‌کند.

the mother hushes her crying baby gently.

مادر به آرامی نوزاد گریه‌کنان خود را ساکت می‌کند.

he hushes the crowd before the announcement.

او جمعیت را قبل از اعلامیه ساکت می‌کند.

she hushes her friends when the movie starts.

وقتی فیلم شروع می‌شود، او دوستانش را ساکت می‌کند.

the librarian hushes the students studying in the library.

کتابدار دانشجویانی که در کتابخانه مطالعه می‌کنند را ساکت می‌کند.

the sound of the waves hushes my worries.

صدای امواج نگرانی‌های من را از بین می‌برد.

he hushes the barking dog with a treat.

او با دادن خوراکی به سگ که پارس می‌کند، آن را ساکت می‌کند.

the gentle breeze hushes the rustling leaves.

نسیم ملایم صدای خش‌خش برگ‌ها را خاموش می‌کند.

she hushes her thoughts to focus on meditation.

او افکار خود را ساکت می‌کند تا روی مدیتیشن تمرکز کند.

the music hushes as the lights dim.

همانطور که چراغ‌ها کم‌نور می‌شوند، موسیقی کم‌رنگ می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید